خرید بک لینک

درباره سایت

محفل ادبی ممسنی

شعرهای عاشقانه ام بافته انگشتان توست و ملیله دوزی زیبایی ات. پس هرگاه مردم شعر تازه ای از من بخوانند تو را سپاس می گویند. * تمام گل هایم محصول باغ تو باده ام ارمغان تاک تو انگشتری هایم از کان طلای توست و شعرهایم امضای تو را در پای خود دارد. * ای که قامتت از بادبان بالاتر و فضای چشمانت گسترده تر از آزادیست تو زیباتری از کتاب های نوشته و نانوشته من و سروده های آمده و نیامده ام. * نمی توانم زنده بمانم بی هوایی که نفس می کشی بی کتابی که می خوانی بی قهوه ای که می نوشی بی آهنگی که می شنوی. * عشق این است که جغرافیایی نداشته باشد و تو تاریخی نداشته باشی عشق این است که تو با صدای من سخن بگویی با چشمان من ببینی و هستی را با انگشتان من کشف کنی. "نزار قبانی"

امکانات وب

-->-->-->-->-->-->-->
صداÙx8aاب -->-->-->

Ùx83د Ùx85اÙx88س

2

پشت همین اتومبیل

جای "لطفن مرا بشویید"

می نویسمت

که رهات کنم

درجاده ها

آوازه شهرها.

 

3

گاهی چنان غریب

پرت میشوم

تا برکه را درتو

تو در تو

بخندانم

وتوشادمان مرا فراموش کنی.

 

4

چهارشنبه

تمام وجودم رابه آتش کشید

زنی

که هیچ نسبتی با اسکندر نداشت.

 

برچسب: شهاب حاجتی,شعرنو,نورآباد ممسنی, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: يکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت: 23:18

صفحه بندی