خرید بک لینک

درباره سایت

محفل ادبی ممسنی

شعرهای عاشقانه ام بافته انگشتان توست و ملیله دوزی زیبایی ات. پس هرگاه مردم شعر تازه ای از من بخوانند تو را سپاس می گویند. * تمام گل هایم محصول باغ تو باده ام ارمغان تاک تو انگشتری هایم از کان طلای توست و شعرهایم امضای تو را در پای خود دارد. * ای که قامتت از بادبان بالاتر و فضای چشمانت گسترده تر از آزادیست تو زیباتری از کتاب های نوشته و نانوشته من و سروده های آمده و نیامده ام. * نمی توانم زنده بمانم بی هوایی که نفس می کشی بی کتابی که می خوانی بی قهوه ای که می نوشی بی آهنگی که می شنوی. * عشق این است که جغرافیایی نداشته باشد و تو تاریخی نداشته باشی عشق این است که تو با صدای من سخن بگویی با چشمان من ببینی و هستی را با انگشتان من کشف کنی. "نزار قبانی"

امکانات وب

-->-->-->-->-->-->-->
صداÙx8aاب -->-->-->

Ùx83د Ùx85اÙx88س

 

اين بار زنده مي خواهمت
نه در رويا نه در مجاز
اين که خسته بيايي
بنشيني در برابرم در اين کافه پير
نه لبخند بزني آن گونه که در روياست
ونه نگاه عاشقانه بدوزي در نگاهم
صندلي ات را عوض کني
در کنارم بنشيني
سر خسته ات را روي شانه ام بگذاري
وبه جاي دوستت دارم بگويي
گم کرده ام تو را ، کجايي ؟


" ا . کلوناريس " شاعر يوناني
ترجمه : احمد پوری

 

برچسب: کلوناریس,یونان, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: سه شنبه 26 شهريور 1392 ساعت: 16:33

 

http://avangardha.com/wp-content/uploads/2013/06/%D8%AD%D8%AC%D8%AA%DB%8C.jpg

 

نام:شهاب

نام خانوادگی:حاجتی

تاریخ تولد:دوشنبه 27خرداد1364

 

دارای مدرک تحصیلی لیسانس صنایع و علاقمند به هنرازجمله:

شعر, نقاشی, خط, تئاتر و عکاسی که در این زمینه ها فعالیت هم میکند.

 

آنجا که کلمات روی سرم باران میشوند و میریزند تا طروات یک روز بهاری رابه یاد بیاورم توی ذهنم جرقه میزنی ,آنجا که پای حرف های کوبنده و معنا دار به میان بیاید میتوانم چهره ات را میان ها له ای از شعر پیدا کنم ,با تو بیاد می آورم هر انچه را نداشته ام با شعرهایت رنگ و بویی از عشق داری که یک غرور اتشین را یدک میکشد...

 

1

حالا که قرار است

با دسته گلی خانه ام رابه آب بدهی

قرار بعدی باشد

کنار رودخانه.

 

 

ادامه مطلب شعرهای بسیار زیبای این شاعر گران قدر..

ادامه مطلب

برچسب: شهاب حاجتی,شعرنو,نورآباد ممسنی, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: يکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت: 23:18

 

 

من شعرهایی دارم که گروه خونی شان
گره می خورد به چشم هایت
که گاهی می خندند
گاهی نمی خندند
و گاهی آن قدر مثبت می شوند
که نفع هر دوی ما
در بی تو بودن، منفی ست.


روجا چمنکار"

 

ادامه مطلب, بیوگرافی این شاعر گران قدر...

 

ادامه مطلب

برچسب: روجا چمنکار, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: يکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت: 23:06









روی برگی تو نوشتی :

باغ

روی یک قطره باران من نوشتم :

دریا دریا دریا

و در آن لحظه زنی چمشهایش را به کبوترها بخشید ...



"Barahani"

برچسب: زن, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: يکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت: 23:08

برچسب: پارک,پارک کتاب, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: چهارشنبه 12 تير 1392 ساعت: 11:48

 

سلام مرد غزل سرای نورابادی

نه بیوگرافی از تو دارم و نه پیدا کردم که بنویسم از هر آنچه بودی و هستی,شاید اگر وبلاگ  نورباران هم نبود این یک نامه را هم نمیتوانستم از شما اینجا بگذارم ...

انگار من هم دارم نامه نگاری میکنم و یک اعتراض کوبنده را به گوش تو میرسانم چندبار شعرهایت و بیوگرافیت را خواستم ولی هر بار نشد که نشد ...

من با غزلهایت تورا شناختم آنجا که خط قرمزها هم برای تو بی معنی بود و رد میشدی و گاهی وقت ها جریمه های سنگین هم میدادی ..

حالا کمی آن طرف تر کسی پنجره اش را رو به افق تو باز کرده و میخواهد از دنیای تو زیبایی های شعر را بیان کند ...

بگذار این دریچه را بگشایم و نامه ای که به خدا نوشته ای را به دست باد بسپارم تا دریچه به دریچه و گوش به گوش و دهان به دهان بچرخد و روحمان را نوازش دهد ...

 

 

ادامه مطلب نامه زیبای نوازاله احمدی به خدا ...

 

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: جودی ابوت تاريخ: جمعه 7 تير 1392 ساعت: 14:29


زنده یاد قیصر امین پور

 

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
          به نرده های ایستگاه رفته
                                     تکیه داده ام!

برچسب: قیصر امین پور, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: جمعه 3 خرداد 1392 ساعت: 17:58

 

رنگ های رفته ی دنیا - گروس عبدالملکیان

 

ادامه مطلب توضیحات کامل راجب کتاب این شاعر بزرگوار است ...

 

 

 

ادامه مطلب

برچسب: معرفی کتاب شعر,گروس عبدالمالکیان, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: يکشنبه 8 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:41

 


با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال ،
در دل صخره نقبی می زنم ، هزاران هزار سال
دندانهایم را فرسوده ام و ناخنهایم را شکسته ام
تا به سوی دیگر رسم، به نور، به هوای آزاد و آزادی
و اکنون که دستهایم خونریز است و دندانهایم
در لثه ها می لرزند ،در گودالی ،چاک چاک از تشنگی و غبار ،
از کار دست می کشم و در کار خویش می نگرم
من نیمه دوم زندگی ام را
در شکستن سنگ ها ، نفوذ در دیوارها ، فرو شکستن درها
و کنار زدن ،موانعی گذرانده ام که در نیمه اول زندگی
به دست خود میان خویشتن و نور نهاده ام.
 
 

برچسب: اکتاویو پاز,جایزه نوبل,شعر غرب, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: 5 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:12


 

احمد انصاری فهلیانی

نام : احمد
نام خانوادگی : انصاری فهلیانی
عنوان : نویسنده و شاعر
تاریخ تولد :  ۱ شهریور ۱۳۴۳
 

دارای مدرک تحصیلی لیسانسِ حقوق قضایی از دانشگاه شیراز، هم اکنون کارمند دانشگاه یاسوج است,دو دهه است که شعر می سراید و اکثر شعرهایش به زبان محلی(لری)می باشد.

 


از زمانی که شمارا شناختم دنیای تازه ای از شعر در من پدیدار شد ,حس خوب محلی بودن کلمات ,آنجا که دلت میخواهد زیر یک درخت بنشینی و با صدای آواز پرندگان سفره ی دوستی پهن کنی و یک دل سیر غزل خوانی کنی ..

 

از زمانی شما را شناختم نسبت به واژگان لری متعهد تر شده ام ,دلم میخواهد لری آواز بخوانم, لباس محلی تنم کنم و با رویای کودکی سر به دشت و بیابان بزنم با نی چوپان ها و رقص گله ها شادیهایم را فریاد کنم ..

 

از زمانی شما را شناختم با آن صدای رسا و شعرهای محلی که میخواندید چقدر در دل ما بچه های انجمن غوغا به پا میشد همه برایتان دست میزدیم برای این همه ذوق این همه قریحه این همه....

 

 

حالا دارم این غزل را زیر لب میخوانم چقدر زیباست حس محلی داشتن با این کلمات اصیل وناب ..

 

غزلی از احمد انصاری فهلیانی:

تِشکِ روزی دل و دیدار تو سیرا نیبو

  مِن دل ِ هَر که نِشـَسی وُ دَ پیرا نیبو 

جنگل و دشت وبیابون وتو اینازن و بس

تو نـَخِی ریشه ی نارنج وگیرا نیبو 

ذوق واحساس نبو شعر و غزل یعنی هی

پختن نون بدون ِ تش و تیرا نــیـبو 

تا گل و سوزی و بابینه عزیزن تی دل

خار و خارشتر و خرزهله امیرا نیبو 

روم وابیدَ نَ مـِن کار دلم اصلا نیی

آهوی دشت تو سی طعمه اسیرا نیبو 

اونگـَلـِی نونِسـِن ¸ایگم که بلد بُن اصلا

گاموی گرگ ¸مث نبده ی شیرا نیبو  

رسم ضرب المثل دیری و دوسی اما

هرکه اِشنـَـخته تـُنه ¸سختِشه دیرا نیبو

 

 

ادامه مطلب چندین شعر از این شاعر گرانقدر..

 


 

ادامه مطلب

برچسب: احمد انصار ی فهلیانی,شعر محلی,شعر لری, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: يکشنبه 8 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:00

 

اینجا دنیای ماست

دستت را به من بده

شروع تازه ای در راه است

بالهایت را بگشا

میخواهم دنیاهایمان را گره بزنیم به هم

شعرهایت کو؟

آن داستانهای رویایت کو؟

آنجا که نفس هایمان توی یک

چهارشنبه ی خوشبخت تازه میشوند

من تورا دعوت میکنم

آن سوی دیوارهای دلم

کسی تورا میخواهد

ای قدمهایت پرگل

دستهایت را به من بده

بگذار از حصارهای این قفس تنگ

به سرزمین شعر پناه ببریم

وعدگاه ما

هر چهارشنبه ساعت 17 کتابخانه شهید مطهری

و پنج شنبه ها ساعت17سالن اجتماعات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی

 

برچسب: انجمن شعر,ممسنی,وبلاگ شعر,شهید مطهری, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: يکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت: 23:09

 

 

 

سلام آقای روزهای بارانی ...

وقتی شیشه هارا باران میشست ومن توی دلم خنده های تلخ خودم را پشت پنجره میشمردم ...

تو بهار بودی پشت شیشه ها

که من وام دار تو بودم ,

توی قفس سرد اتاقم آن کتاب ابی و خاکستری یادت هست

گفتی زندگی رویا نیست

گفتی زندگی زیباست

باور کردم و توی باغچه دلم درخت عشق کاشتم

حالا شبم با تو سرودنی شده

اقای روزهای بارانی

هنوز دارم تورا توی  یک کتاب میخوانم:

 آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

 گر که گورم بشکافند عیان میبینند

 زیر خاکستر جسمم باقی است

 آتشی سرکش و سوزنده هنوز

 

لطفا ادامه مطلب را بخوانید...

ادامه مطلب

برچسب: حمید مصدق,بیوگرافی حمید مصدق,شعر, نویسنده: جودی ابوت تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 23:13

صفحه بندی